بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

196

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

خويش در فساد ذات البين شناسند التفات ( نشايد نمود ، كه باهلان در تهيج « 1 » ) نايرهء خصومت كوشند تا خويشتن در صف مردان كار فرا نمايند ، و فرومايگان بهر وقت بيهودهء دراندازند تا خود را در اعداد اهل تميز عرضه دهند ، و ناكسان ( هريك « 2 » ) يكچندى رنگى برآميزند تا مگر در اياّم تشويش بمرتبهء اصحاب مناصب برسند ، فلان را ازين دقايق غافل نشايد « 3 » بود ، و بحقيقت ببايد « 4 » دانست كه بهر جانب كه او التجا كند و بهر طرف كه انها « 5 » سازد از آن جانب مشايعت و مطاوعت « 6 » ما كه صلاح همگنان است بر تحرّى رضا و تحصيل مراد او مرجّح و مقدّم دارند ، و مصلحت خويش براى مشايعت « 7 » هواى او فرو نگذارند ، و اكنون قاعدهء « 8 » الفت و عقد اخوّت « 9 » ميان ما و برادر اعزّ اكرم ملك عالم عادل ابقاه الله چنان محكم و مبرم است و آن كار به كلى « 10 » چنان مقرر و مصور كه بجزوياّت در آن عقد فتورى و در آن انديشه قصورى پيدا نيايد ، و به قصد هيچ آفريدهء دست تغير و تبدّل بساحت آن نرسد ، و گرد زوال و انتقال « 11 » بر چهرهء آن ننشيند ، و هر زبانى را در تغيرّ صورت آن حال با ( تقرير حقيقت « 12 » ) آن كار مجال مقال نباشد ، فلان را « 13 » غايت اقبال خويش در سعادت قبول خدمت ما ببايد شناخت ، و ثبات بر احكام متابعت و استمرار بر قضيت عبوديت لازم بايد شمرد « 14 » ، و بر جادهء خدمتگارى و شيوهء طاعتدارى ثابت قدم و راسخ اعتقاد بايد بود ، و پاى در « 15 » مواظبت نيكو خدمتى « 16 » ببايد فشرد ، و دست از دامن اين دولت كه « 17 » تا دامن قيامت پاينده « 18 » باد نبايد داشت ، و اقطاع و نانپاره ازين حضرت بايد خواست ، تا « 19 » در حال و مآل با حصول آمال زندگانى تواند كرد ، و بمنتهاى همت ( و قضاء راى نهمت « 20 » ) بفرّ دولت و يمن ( خدمت ما بتواند « 21 » ) رسيد ، چه اگر بر خلاف اين

--> ( 1 ) نشانده بود ، كه نااهلان در تهييج . ( 2 ) هر . ( 3 ) نبايد . ( 4 ) بايد . ( 5 ) انتماء . ( 6 ) و متابعت . ( 7 ) مطاوعت . ( 8 ) قواعد . ( 9 ) محبت چون . ( 10 ) كلى . ( 11 ) انتقال . ( 12 ) تقرر حقيقت آن حال و . ( 13 ) فلان الدين را . ( 14 ) شمردن . ( 15 ) از . ( 16 ) ضا ، متزلزل نبايد كرد و . ( 17 ) سا . ( 18 ) سا . ( 19 ) كه . ( 20 ) سا ( ظ ، و قصاراى نهمت ) . ( 21 ) همت ما تواند .